![]() |
![]() |
|
|
آقا جون می دونم که می شنوی صدای محزون منو
می دونم که می بینی حال پریشون منو دوس دارم تا که نمردم روی ماهت ببینم جون من هستی من فدای یک نگاه تو وقتیکه جمعه بیای ،آقا میدونی چی میشه؟ همه دنیا میشه ذره ،به زیر پای تو سلام مولای من.. می خواهم برای تو بنویسم و... به عشق تو.. و از انتظاری که اکنون مهریست اجین شده با قلبم... ای گل نرگس.... تا کی غروب دلگیر جمعه هایی که نیامدی بشمارم؟ و چقدر با اشک حسرت چشمان منتظر به دیدارت را شستشو دهم؟ و به کدامین مقصد جاده بی انتهای صبوری را بپیمایم؟ آقای من.. بیا و با آمدنت گل واژه های عشق و امید را شکوفا کن.. و نهال عدل وبرابری را بارور ساز مهدی جان.. قدم بر دیگانم گذار که جان و هستیم قدمگاه توست .......الهم عجل لولیک الفرج....... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 6:47 توسط باران |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1388 اردیبهشت 1387 آذر 1386 مهر 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 |
|
RSS
|